خرید بک لینک

کاش خیال بودی کاش آن روزها خیالات این ذهن پریشان بود! کاش می توانستم خیالاتی شوم و فراموشت کنم کاش مرا رها می کردی برای خودم کاش در پس تمام این خیال بافی ها برای ثانیه ای نفس یاد بودی از بودن هایمان برایم جا گذاشته بودی ... شک کرده ام به گمانم آن روزها من این زندگی تمام آرزوهایمان خیال بود ... یاد بود هست در ذهنم در قلبم و در کشویی پنهانی خانه ام !! یادگاریهایم را نکه دار شاید روزی دوره کردی با هم بودنمان را ...

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 1:50

سلام بر رفقای که دیگه نیستید سالی که گذشت خدارو هزاران هزار بار شکر سال خوبی بود ...امیدوارم امسال هم سال خوب ، پر برکت و پر از اتفاق ها و تصمیم های خوب باشه برای من شما "تو"و همه ...قدر بودن هارو بدونید زمان درگذرهکنار عزیزانتون باشید و دوسشون داشته باشیدو به همدیگه اهمیت بدید ...مخلص شما اینجانب + نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 7:39  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:21

چشم بر هم زدنی میگذرد

فراموش میشوی

خودت و خاطراتت

دیگر خودت را نمی شناسی !

غرق میشوی در باید های روزهایت

بی انتهاست

کاش توانش بود

کاش زمان می ایستاد

تا نفسی تازه کنی

تا یادی کنی از خودت . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر ۱۴۰۲ساعت 1:0  توسط بهنام  | 

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1402 ساعت: 19:53

می بافم باز هم خیالی از روزهای رفته از بودنی که طعم دیگری داشتطعمی که ماند در گوشه ای از ذهن منکاش میدیدمتکاش می شنیدی چقدر برایت ارزو های خوب دارمکه ارام باشی در آغوش عشقی آتشینشاید نه به گرمی ...!کاش بدانی همیشه گوشه ای از قلب من جای توستگاه گاهی بیدار میشویدر ذهن و یاد وقلب من + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۲ساعت 19:7  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 15:47

باورم نمیشه۱۳سال از زدن این وب میگذرهوب که چی بگم رفیق ، همدلمن بهش مدیونممن بهت مدیونم behi3 تو یکی از بهترین روزهای جوونی رو به من دادیبم رفیق دادیبم امکان تجربه حسی رو دادی که توکلی مشغولی و فکر ...میادمیاد تو ذهنم اینجا نوشتم ، خوندم ، ساختم و حیف ...از قدیما از نوجوونی و اون روزهای بی دغدغه و ازادفقط این وب موندهپا به پای من اومدهکم گذاشتم ولی موند پام ...اونروزا که من اینجا مینوشتم فضای مجازیجای قشنگ تری بودادما ادم بودنمن کلا ادم خاطره بازیمزود دلم تنگ میشهزود دلم میگیرهزود به زود یاد میکنم اونروزها رو ...یاد و خطرات مرا خشک کندر کاغذ پاره های شعرم بپیچبه کام بکش در ریه هایت به یاد روزهای که من نفس ت بودم ممنونم از همه رفیقااز تو که خاطرات خوبی ساختی در یاد و قلبماز behi3 عزیز رفیق با معرفت و با وفامکه اگر نبود هیچ کدوم از اینها اتفاق نمیاوفتاد + نوشته شده در  جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت 15:50  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1402 ساعت: 15:47

و تو هم روزی پیر می شویاما من پیرتر از این نخواهم شددر لحظه ای از عمرممتوقف شدممانده اممنتظرم بیایی..............................................................................سلامروزها گذشت و گذشت ...برام سوال شده چرا ادما کلا ارتباطشون قطع میشهیعنی نمیشه حال ادما رو پرسیدبدونی کجان خوبنچی شد سرگذشت زندگی شونواقعا نباید محو شدمن دلش رو ندارم ..................................................................سال نو مبارکامیدوارم همه همگی خوش و سلامت باشیممنم شکر خداخوبم نگاهم به توست یاربالهی به امید تو میریم تو سال جدید + نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ساعت 12:0  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 15:47

روی کاناپه نشسته امچایی میخورمچهره ات در ذهنم نقش میبنددبه تو فکر میکنمکمی بی وزنی مرا میگیردصدای خنده هایتو دندان های سفید و زیبایتچشمان قشنگتو باز شصت دستتدر ذهنم پیدا میشودتا در یاد هم باشیمزنده ایمتو همچنان دلیل و ذوق نوشتنی در منتو همچنان با منیدر من .... + نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۱ساعت 3:21  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 5:10

گیر کرده ام

در پیله ای که خود تنیده ام

ماندم و فکر میکنم

به آنچه رفته

آنچه مانده

و آنچه می آید

تو برایم خیر بخواه

برایم بخواه ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی ۱۴۰۰ساعت 19:56  توسط بهنام  | 

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 6:22

باز هم گذشتمی آیند و می روندروزها و ساعت ها و ثانیه ها از انها فقط یادی و خاطره ایمی ماندچه خوش روزهایکه می مانددر یادهااااا . . . .....................................................................۲۱ دی یعنی یک سال بزرگتر پخته ترو شاید ....به هر حال تولدم مبارک  + نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۰ساعت 9:27  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 6:22

 چرخ روزگار بازی های عجیبی داردمیرود می آید ...دلت تنگ میشود ....یادش میکنی افسوس میخوریپشیمان میشویخشمگین میشوی چه سرگذشتی ، چه سرنوشتیمن بهنامدلم هوای تو را کرده " چشم اهویی "خوبم ، خوشم ، دارم هوا خوبستولی دلم تورا می خواهد  . . .  + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 17:52  توسط بهنام  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 6:22

سخت می شود

خو گرفتن با خاطرات !

با چرخش روزگار ...

اگر امده بودی

اگر می امدی !

من . تو . او . . .

چه گمراهی سختی

چه تاوان دردناکی ...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 4:38 توسط بهنام |

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:14


از 85 تو بلگفا می نویسم
همیشه برای شما یک جا برای نظر بازه...
((اگه نظر هارو تایید نمی کنم می دونید که حتما می خونم ...))
همه میگن چرا نظراتو تایید نمیکنی...
لینک نداری...
بیاید یکم متفاوت باشیم!
((من تمام شعرا و متن های که میذارم ماله خودمه...))

مهمه برام
بفهمم هستید و هستم ...

قدر بودن ها رو بدونید

عمر در گذرست ...


برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:14

مرورت میکنم گاهی ...

تو

می آی دزدکی

مرا می بری به روزهای با هم بودن

به بوی تنت

صدای خنده هایت

شوق داشتنت هنوز هم برایم زیباست

راستش را بگویم

الان

حالا ....

تمامم را می دهم که کاش باشی !

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۹ساعت 0:44 توسط بهنام |

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:14

زندگی را باید تجربه کرد
همیشه و هر لحظه
در میابی که باز هم کم است
باز هم لنگ میزند
بازهم کم داری
و انسان چه بی انتهااااا
مرموز است !

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ساعت 0:24 توسط بهنام |

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:14

مانده ایم ...

مانده ایم در برزخ !

نه شوقی ست برای ماندن

نه راهی ست برای رفتن

تنها

تنها سوختن و ساختن !

شاید گاهی باید ایستاد

ایستاد و ایستاده مرد !

ما فقط

مانده ایم !

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:57 توسط بهنام |

برچسب: نویسنده: آرتین رحمانی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:14

صفحه بندی